قرار ...
اگه خیال کردی خودخواهم سخت در اشتباهی... اگه خیال کردی حس دیگرخواهی داره خفم می کنه ... باز هم سخت در اشتباهی... اگه خیال کردی ماجرا به همین جا ختم شد و قانع شدم... خب اشتباه دیگه... من فقط بعضی تصمیمات عچیب و دلایل عجیب ترتو نمی فهمم.... اگه خیال کردی مشکل فهم منه.... باز هم عزیز دل سخت در اشتباهی ... چیزی رو که فهمیدم نمی تونم به زبون بیارم. بذار اینجوری بگم که مدتیه به شکل دلنشین و خوبی از سمت دوستام مورد توجه و لطف فراوونم. (اشتباه نشه ...به هیچ وجه لوس نشدم. می گن بواسطه لطف الهی صدات شنیده می شه و دعات مستجاب. شاید دلایلی از این دست سبب شده که اطرافیانم اینهمه هوامو داشته باشن و هر نکته ای که فکر می کنن اینروزها به کارم میاد بهم یادآوری کنن. همه اینها خوب و خوش و دلنشینه ... من مطمئنم که تا آخر عمرم این روزهای قشنگ رو فراموش نمی کنم . اما اتفاقی که آهسته آهسته دل آزده ام کرده اینه که یه بنده خدایی به شدت منو با ضریح خدا اشتباه گرفته ... شایدم خیال کرده من پنجره فولاد امام رضام. خسته ام کرده ... حس بدی بهم دست می ده که نگو... می خوام داد بزنم بگم بنده خدا ... خود من محتاجترم .... یکی می خواد گره های منو واکنه...ولم کن تورو جون هر کسی که دوست داری... اما میگم اینم تقصیر نداره ... شاید لطف خداست که ظن نیکو بهم برده ... اما کاش دیگه منو شکل آجیل مشکل گشا نبینه. تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد. الهی که همیشه ی خدا در سلامتی کامل به سر ببرین. چشمتون روز بد نبینه که بین من و سلامتی یه چند روزیه که فاصله افتاده. درست از چهارشنبه اون هفته . گاهی پیش میاد که یه اتفاق غیر منتظره تمام برنامه ها و نقشه هاتو بهم می ریزه ... این سرما خوردگیه بی موقع هم تمام برنامه های منو تحت الشعاع خودش قرار داد ... برای ۸/۸/۸۸ کلی برنامه داشتم ... هزار و یک جور نقشه کشیده بودم به قول خودمون کنداکتور کارامو درست و درمون بسته بودم که نشد اونجور که دلم می خواست پیش بره ... اینجوریه دیگه .... همیشه یکی هست که آهسته و مهربانانه کنار گوشمون زمزمه کنه اونطور که من بخوام و صلاح بدونم رقم می زنم نه اونطور که تو می خوای و خیال می کنی... با همه اینها خوشیم به اینکه هست... که هوامونو داره ... که بهترینها رو واسمون می خواد. صد بار به خودم نهیب می زنم که تا فردا نیومده غمش رو نخور اما باز به گوش دلم نمی ره که نمی ره. نه حالاها ... نه ... از وقتی یادم میاد اینطوری بودم . دلشوره آینده و اینکه: کارم چی می شه ... درسم چی می شه ... زندگیم چی می شه ... عشقم چی می شه ... دوستام چی می شن .... باهام بوده . ای وای از این فردا و فردا ها که معلوم نیست دیدارش قسمتم باشه یا نه. -این بیت از خیام رو تقدیم می کنم به خودم و اونا که مثل منن: ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم این یکدم عمر را غنیمت شمریم دوباره دیدار ... دوباره شور شیرین.. دوباره السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا... چشم دوختن به گنبد طلا. دم دمای غروب. صدای نقاره خونه . کبوترا.سقاخونه.پنجره فولاد.گفتن این جمله که دلم می خواد تا اینجام یکی از اونا که دستاشون رو به شبکه های پنجره فولاد گره زدن حاجت روا کنی. تیک تیک ساعت. صدای اذان. صلوات.صلوات.صلوات کسی رو روی دستاشون بلند می کنن. آقا یکی دیگه رو شفا داده. السلام علیک یا قریب الغربا... ای نزدیک همه دورا حاضری پاییز رو تقسیم کنیم ؟...برگهای خشک زیر پا مال من ... بارونهای تند مال تو.... بوی دیوارهای خیس شده مال من ... ناودانهای ترانه خوان مال تو .... آسمون ابری مال من آفتاب پهن شده روی زمین مال تو.... حاضری پاییز رو تقسیم کنیم... این روزها شهریور زیبا با تمام جلوه هاش مهمون شهرمونه .... عاشق شبها و روزهای آخر شهریورم. ترانه عاشقی رو خدا انگار تو گوشم زمزمه می کنه... دوستت دارم... دوستت دارم... دوستت دارم... کاش این شهریور آخرین شهریور زندگیمون نباشه.![]()
) می گن بهشت زیر پای مادرانه (و منم که چند وقتیه رو سقف بهشت واسه خودم کیف می کنم.
)
التماس دعا گفتن های مکررش به کنار... اینکه چند روزیه بد جور پیله کرده که: دعا کن یه گره ای تو کارم افتاده .... (وای خدای بزرگ منو ببخش) ولی واقعا حس می کنم منو با ضریح امام و امامزاده ای اشتباه گرفته ... کم مونده یه دخیل به مچ دستم ببنده و چند تا صلوات بفرسته و بهم فوت کنه... هر جا که منو می بینه بی اونکه ملاحظه دور و برمو بکنه بلند بلند می گه التماس دعا ... منو یادت نره ... دعام کنی ها ... اگه گره کارم باز بشه...![]()
![]()
| Design By : Night Skin |
